X
تبلیغات
زندگی بی تو محال است تو باید باشی

زندگی بی تو محال است تو باید باشی

به یاد آنکه باید باشد و نیست.

 

درد می کند هنوز جای دوست داشتنت...

دل من آرام بگــــــیر"

او بی تـــــــــــــــــو آرام است"

 

گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!!

که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی..

و همچون تاریکی در هراسی

حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی

تو خود، او بودی و او تو نبود...

چه بد کردیم به خود...


هر چیز زمانی دارد

نفس هم که باشی

دیر برسی

من رفته ام . . .

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1392ساعت 20:55 توسط يگانه بختياري |


 

ميخواي آغوشتو از من بگيري . . .


مثل ديوونه ها تشويش دارم . . .


آخه ميدونم اينو بي تو هر شب. . .


چه روزهاي بدي در پيش دارم . . .


ميخواي يادم بره روزای خوب و ، که توی خاطراتم جون گرفته . . .


نگاه کن قلب خستم سختیا رو ، به عشق بودنت آسون گرفته . . .


نذار دستام گم شه ، نذار ديوونه تر شم . . .


دل من جا بمونه ، خودم غرق سفر شم ، از اين روزاي سخت و پر از دلشوره سيرم . . .


يه کاري کن عزيزم ، دارم از دســـــــت ميرم . . .

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت 10:25 توسط يگانه بختياري |


 

سلام به همه ی دوستان عزیزم.....

خوب حالتون؟

میخواستم بگم:

عیدتون مبارک

البته پیشاپیش.

همین!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 0:39 توسط يگانه بختياري |


 

کاش بودی و میفهمیدی وقت دلتنگی یک آه چه وزنی دارد!

لطفاهی نپرس دلتنگی چه معنی دارد؟!

دلتنگی معنی ندارد... درد دارد...

 

این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود...

اینجا زمین است

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردند

فراموشت میکنند.........

 

دلتنگی چه حس بدی است....

تنهایی چه حس بدی است

کاش...

پاره ای ابر میشدم

دلم مهربانی می بارید

کاش نگاهم شرار نور میشد

اشتی میدادش

و

که دوست داشتن چه کلام کاملی است

و

من...

چقدر دلم تنگ دوست داشتن است

 

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد


 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 18:24 توسط يگانه بختياري |


 

سلام...... یه سلام سرشار از خستگی ....

خستگی امتحانای طاقت فرسای پایان ترم.....

بلاخره تموم شدن.......

وای که چقد نفس گیر بودن..... بگو اخه دختر خوب چه خبر بود که ۲۲ واحد ورداشتی!!!!!!!

الان بعد از نزدیک به سه ماه که پست جدید نزدم اومدم آپ کنم.... ۱ ساعت بعد از آخرین امتحان...

....... این ترم هم گذشت و ما شدیم ترم شیشی....

سال دیگه این موقع:::::: گودبای امتحان---- گودبای اصفهان......

از همه ی دوستام به خاطر اینکه این چند وقت سراغ وباشون نرفتم عذر میخوام

امیدوارم ترم جدید بتونم بیشتر بیام سراغ وبلاگم و بیشتر از دوستام خبر بگیرم......

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 19:19 توسط يگانه بختياري |


 
 

 
 
دلتنگی آمده تا بگويد به يادت هستم،
 
اشکهايم جاری شده تا بگويم خيلی دوستت دارم.
 
حس و حال مرا خودت ميدانی ، آنچه که قلب مرا به اين روز انداخته را  خودت مي دانی
 
تو خودت مي دانی چقدر برايم عزيزی ،  
 
خودت مي دانی چگونه به اميد ديدنت مي نشينم....
 
و لحظه ديدار را تداعي مي كنم.....
 
وقتی فکر ميکنم به آن لحظه نفس مي گيرد اين قلب خسته ام.....
 
وقتی فکر ميکنم به تو را داشتن،
 
با خود مي گويم ای کاش که زودتر تو را داشتم...
 
تو مرواريدی هستی پنهان در اعماق قلب زندگی ام....
 
که زيبا کردی با حضورت زندگی مرا ،
 
عاشقانه کرده ای صحنه بی پايان لحظه های تو را داشتن را...
 
دلتنگی آمده تا بگويد هميشه در قلب منی!
 
عشق تو در دلم غوغا کرده تا بگويم تا ابد مال منی.....
 

 
هنوز احساس مي کنم در کنارمی با اينکه فرسنگ ها دوري از من .....
 
نفسهايم آمده تا بگويد به عشق تو است که زنده ام
 
احساسم آمده تا بگويد به عشق تو است که اين شعر عاشقانه را برايت نوشته ام...
 
دلتنگی آمده تا بگويد به يادت هستم.....
 
اشکهايم جاری شده تا بگويم خيلی دوستت دارم.
 
حس و حال مرا خودت مي دانی ، آنچه که قلب مرا به اين روز انداخته را  خودت مي دانی.....
 
عاشقانه کرده ای صحنه بی پايان لحظه های تو را داشتن را......
 
دلتنگی آمده تا بگويد هميشه در قلب منی.
 
نفسهايم آمده تا بگويد به عشق تو است که زنده ام.....
 
احساسم آمده تا بگويد به عشق تو است که اين شعر عاشقانه را برايت نوشته ام... 
 
 

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 13:19 توسط يگانه بختياري |


 

 

نوشتن از نبودنت بهم کمک نمیکنه 

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

نشوندمت رو معنی عمیق نام واژه ها

پیچیدنت به هرم استعاره ها

بهم کمک نمیکنه

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

خط زدن نوشته ها سوزوندن ترانه ها

بغض های تلخ بین روز شب گریه های بی صدا

بهم کمک نمیکنه

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

نه هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

 

اینکه به خواب من میای عاشق خنده هات میشم

اینکه تو لحظه لحظه هام جون میگیرم فدات میشم

برگشتن روزای خوب قصه بوی پیرهنت

اینکه چشامو پس بدی حتی دیگه اومدنت

بهم کمک نمیکنه

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

نه هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

نه هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

زن زمستون

من زنم همزاد بارون

همنژاد کوه و تیشه

طعم شیرین یک آغوش

معنی درخت و ریشه

عطر من اگه بپیچه

ذهن شعرات تازه میشه

اگه دستامو بکارن

سبز میشم تا همیشه

من زنم که روح عشقو میسپره به سینه من

من زنم مرهم درد دل عاشقای شبگرد

تنم از جنس بهاره

تو شبای کهنه و سرد تک درخت ایستاده

تو حجوم وحشی درد اما تو عمق نگاهم

یک قبیله بی کسی هست روی هر گوشه قلبم

زخم بی هم نفسی هست

من زنم زن زمستون

زن شعرهای پریشون

رو تنم زخم یه غربت تو چشام هوای بارون

 

 

 

من زنم همزاد بارون

همنژاد کوه و تیشه

طعم شیرین یک آغوش

معنی درخت و ریشه

عطر من اگه بپیچه

ذهن شعرات تازه میشه

اگه دستامو بکارن

سبز میشم تا همیشه

 

 

ذهن شعرات تازه میشه

اگه دستامو بکارن

سبز میشم تا همیشه

 

سبز سبز..... تا همیشه

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 15:29 توسط يگانه بختياري |


با تو شوری در جان..... بی تو جانی ویران......

از این زخم پنهان ...... می میرم.

نامت در من باران.....

یادت در دل طوفان،،،،،،،



 با تو امشب پایان می گیرم.


http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up10/83958331467863159348.gif

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1391ساعت 11:41 توسط يگانه بختياري |


 

باید فراموشت کنم / چندیست تمرین می کنم / من می توانم ! می شود ! / آرام تلقین می کنم /حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... / فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم /من می پذیرم رفته ای / و بر نمی گردی همین ! / خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم / هیچ وقت  از یادم نمی روی /  این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم.

 

 

قطار می رود....تو می روی..... تمام ایستگاه می رود............
و من
چقدر ساده ام که سالهای سال ،در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!

 

===================================================

می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .
می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.

 

===============================================

 ========================================================

ه حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید !
به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !
میبنی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد!
قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

 

 

مثل اتاق زير شيرواني پر از خاطره ي بارانم،

كدام وا‍‍‍‍‍‍ژه مي فهمد برايت چقدر دلتنگم؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 14:8 توسط يگانه بختياري |


 

سلام.... یه سلام پاییزی و خزون زده به شما دوستای عزیزم که بهم لطف دارین و میاین سر میزنین به وبلاگم... دیروز اومدم اصفهان.... دوباره غریبی تو شهری که مردمش دلشون سنگه و هر کی بیاد بینشون از اونام بدتر میشه..... 

دوباره زندگی تو  خوابگاه اونم طبقه پنننننننننننج.....

دوباره زندگی  در همسایگی کسایی که درکت نمی کنن...

همه میگن خوابگاه جای خوبیه. شایدم راست میگن ... اما من بیشتر از اینکه لذت ببرم اذیت میشم  از همسایگی با یه مشت دانشجو نما.... همین دیشب از صدایی که مث بمب بود از اتاق بغلی اومداز خواب پریدم . یعنی به معنای واقعی کلمه پریدماااااو قلبم مث موتور هوندا میزد ....بخدا گریم گرفته بود  .... به خودم که اومدم دیدم پتوم اونور اتاق افتاده.... حالا چه جوری سر از اونجا در اورده بود خدا می دونه!!!!!!!!

خدایا یه ادم چقدر میتونه بی فرهنگ باشه که ساعت یک شب اون سر و صدارو را بندازه و یه زبون معذرت خواهی هم نداشته باشه و هرهر بخنده.......

خلاصه دیشبو با گریه خواب رفتم.... صب که پا شدم برم کلاس  دیدم  قشنگ مشهوده که گریه کردم واسه همین کلاسو بیخیال شدم.....

چهار ترمش که گذشت ولی خدا بخیر بگذرونه چهار ترم باقی موندرو......  

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 12:41 توسط يگانه بختياري |


این وبلاگ یک وبلاگ ادبیه
.............
و من بعضي مواقع
ميام اينجا و چيزايي رو كه به نظرم ادبياتييه و دوستشون دارم مي نويسم.......
همين.....


HOME
E-Mail
.BAHAR 20.


Archives

هفته اوّل تیر 1392

هفته دوم خرداد 1392

هفته چهارم اسفند 1391
هفته دوم بهمن 1391
هفته اوّل بهمن 1391
هفته سوم آبان 1391
هفته دوم آبان 1391
هفته سوم مهر 1391
هفته چهارم شهریور 1391
هفته دوم شهریور 1391
هفته اوّل مرداد 1391
هفته سوم تیر 1391
هفته اوّل تیر 1391
هفته چهارم خرداد 1391
هفته سوم خرداد 1391
هفته اوّل خرداد 1391
هفته چهارم اردیبهشت 1391
هفته سوم اردیبهشت 1391
هفته دوم اردیبهشت 1391
هفته چهارم فروردین 1391
هفته سوم فروردین 1391
هفته سوم اسفند 1390
هفته اوّل اسفند 1390
هفته اوّل بهمن 1390
هفته چهارم دی 1390
هفته سوم دی 1390
هفته دوم دی 1390
هفته اوّل دی 1390


Amar_Web


تعداد بازديدها:


Links

داش محمد
مترسک مهربون(مرضی)
بهرام
جیرجیرک
دفتر عشق
میثم
رفیق
محمدرضا
##جديدترين هاي هك و يا هو##
مريم عزيز
نفس عشق
آپلود عكس
ميلاد
SASHA
عكس هاي داغ
عشق عشق و عشق محمد
بهزاد
سعيده
مرگ شيرين
چروك درد فرهاد
مرجان
هاجر
شاهين خان
نازنين دنيا
مرتضی
سايت شنيدي
هموطن سلام
فروش کامیونت.......
مهدی
مرتضی
قالب بلاگفا
برگ ريزان اميد
اسماعيل خان
عشق ینی انتظار
کد.....
عشق تنها
قالب های فوق جدید بلاگفا




Design by : Bahar 20


كد آهنگ پسر جهنمي

مرجع كد آهنگ دریافت کد حرکت ستاره



قالب بلاگفا - پزشک متخصص - گویا آی تی - تک تمپ - مهدی | قالب وبلاگ - گرافیک - وبلاگ